بسم الله الرحمن الرحیم
211
نامه محرمانه استاد رام الله به مقام معظم رهبري
چهار ماه قبل از دستگيري مجدد توسط دایره مذاهب
محضر محترم رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي
سلام عليكم. در شناسنامه ثبت احوال اسمم پيمان فتاحي است و مردم مرا به نام الياس يا ايليا رام الله مي شناسند. خودم هم به همين نام خودم را مي شناسم. مرا نزديك به شش ماه در زندان 209 به دور از چشم زندانبانان تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردانم و همسرم و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي، از طرف ولي امر مسلمين به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه اجرا نشد. گفتند بگو اين اشتباه بوده كه من مردم را به اسلام و قرآن دعوت كرده ام چون دين آنها به كنترل من در مي آمده. گفتند براي روحانيت پيغام هايت را بده و اينطور و آنطور بگو. بارها تأكيد كردند كه اين فيلم چك سفيد تو به نظام اسلامي و به حاكميت اسلامي است. حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي اين را از تو خواسته و اين قفلي است كه كليد آن در دست ولي امر مسلمين است. و اين حرفها از همان زمان تا امروز ماههاست كه در بين مردم و در سايتهاي اينترنتي مطرح مي شود. من بايد مي نوشتم كه شكايتي ندارم و رفتار آنها خوب بوده و در مكالمات تلفني با همسرم يا با نگهبانان بايد چيزي را مي گفتم و ضبط مي شد كه موافق برنامة آنها باشد. طبق جملات كليدي اي كه داده اند بايد در برخورد با مسئولين ارشد حكومت اسلامي بگويم هدفم مقدس بوده و نياتم خوب بوده اما روشم اشتباه بوده و فكر مي كرده ام كه هدف، وسيله را توجيه مي كند. بايد به دروغ به مردم بگويم دروغ گفته ام و انحراف داشته ام. اما در طول شش ماه شكنجه و برخلاف دهها بار تأكيد بنده نتوانستند حتي يك دروغ، حتي يك دروغ يا خلاف قانون يا خلاف شرع از گذشتۀ بنده بيرون بياورند و گفته اند بايد در سالهاي آينده خودم اين مسئله را كشف كنم. تحت شديدترين شكنجه ها بايد در سلول انفرادي بر كتاب خودم نقد مي نوشتم و از كتاب دشمنانم بصورت مكتوب تجليل مي كردم. بازي با فيلم ها و عكس هاي خصوصي و خانوادگي و توهين به همسر و نزديكانم از ابتدايي ترين شكنجه هاي رواني بود. صدها صفحه، روز و شب از من بازجويي گرفتند و مي گفتند كه ما فقط چند جمله اي از اين چند صد صفحه را به بالاترها نشان مي دهيم كه مي خواهيم. به زور بايد برگه هايي را امضا مي كردم كه نبايد متن آنها را مي ديدم و اگر امضاء نمي كردم شاگردانم و همسر و فرزندم طبق تجربه در خطرات جدي و شديد قرار مي گرفتند. مي گفتند ما استادان صحنه سازي و مونتاژ هستيم و به اين افتخار مي كردند.
روزها و شبها تحت شكنجه بودم تا بگويم علم لدني ندارم، نعوذ بالله خدا، پيامبر و امام نيستم. در حالي كه ردّ اين توهمات را بيش از بيست سال است كه به مردم گفته بودم. طبق درخواست آنها كه خود را در همۀ آن ماهها حكومت معرفي مي كردند، من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم. از من به نام اسلام و حكومت اسلامي خواستند سجده كنم و پاي بازجوياني كه خود را قطب الاقطاب مي خواندند، ببوسم. باید می گفتم اخباری که درباره آينده، درباره جنگ سي و سه روزۀ حزب الله، زلزله بم و زلزله هاي ديگر، یازده سپتامبر و بقیه وقایع را كه از ماهها و سالهای قبل به مردم گفته ام و در نشریات تفكر متعالي، حركت دهندگان، علوم باطني و ديگر نشريات منتشر شده، شیطان به من گفته یا خارجی ها خبر داده اند.
من باید دربارۀ خصوصی ترین مسائل زندگی مردم مخصوصاً مسائل جنسی آنها جواب می دادم. دو اسم را گفتند و اصرار داشتند که با آنها ارتباط نامشروع داشته ام. اما چند روز بعد گفتند آن دو اسم اصلاً وجود خارجی نداشته اند و تو به ما دروغ گفته ای. در طول شش ماه بيش از بيست و پنج مرتبه گفتند كه ما قبول داريم كه تو دهها هزار نفر را از بي خدايي نجات داده اي اما آنها را از دريا نجات داده اي و در بيابان رها كرده اي. گفتند مي دانيم نيات تو خدايي بوده اما وظيفۀ ما اين است كه همه چيز را با بدبيني محض و طبق استعلام هايي كه قبلاَ داده ايم تفسير كنيم و تفاسير خود را به بالا منتقل نماييم. تو بايد اعتراف كني كه مي خواستي در آينده بگويي مسيح هستي و همه چيز خود را مثل مسيح و لوتر شبيه سازي كرده اي. گفتند بايد كيانوري و احسان طبري را الگوي خودت قرار دهي و توبه كني. گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است. گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي. يكي از بازجويان در روز تولد امير مومنان علي (ع) آمد و ضمن حلال خواهي گفت مسئله اين است كه ما هيچ جرمي از تو نداريم اگر تو خودت يك جرمي بگويي كه در گذشته مرتكب شده باشي، هر چه كه باشد، قسم جلاله خورد كه همه چيز حل مي شود. او گفت من خودم مشكوك هستم كه چرا به ما گفته اند تو را نگه داريم و خودم در اين باره تحقيق كرده ام.
در همه جا و با همۀ روشهاي ممكن مرا تخريب و بي آبرو كردند و گفته اند اگر دفاع كني، يعني بر عليه حكومت اسلامي بلند شده اي. من براي زنده ماندن همه دوستانم، براي جلوگيري از زندان همه آنها و براي زندگي كردن آنها طبق درخواستي كه به قول آنها كل حكومت اسلامي از من دارد بايد:
برعليه خودم و انديشه هايم به سرعت كتابي بنويسم و منتشر كنم. بگويم سخنراني ها و درس هاي اين پانزده بيست سال را ديگران برايم تهيه كرده اند و دهها کتابم را خودم ننوشته ام. نبايد با شاگردانم ارتباط داشته باشم. بايد بگويم نيت من خدا و كار خدا و خدمت به خدا نبوده بلكه نفسانيات بوده. بايد بگويم مسائل اخلاقي و مالي داشته ام در حالي كه آنها بارها به من گفتند ما مطمئن هستيم كه تو مسئله اي نداشته اي اما بايد به بالاترها جواب قانع كننده بدهيم. من بايد بگويم همۀ فيلم هاي مستندي كه از مردم ضبط شده، هزاران تجربه اي كه آنها داشته اند و هزاران رويايي كه ديده اند توهم بوده. مأموريتي كه آنرا از جانب شما به من اعلام كرده اند بطور خلاصه اين است:
حكومت اسلامي از تو مي خواهد كه كاري كني مردم درباره ات ترديد كنند و بدبين شوند. كاري كني كه شاگردانت انكارت كنند. به هر گروه از مردم جملاتي را بگو كه ما نوشته ايم.
بارها گفتند ما همۀ مسئولين را توجيه كرده ايم. كليد مغز مسئولين دست ماست و هر طور كه بچرخانيم مي چرخند. گفتند ما شما (ال ياسين) را چیزی بدتر از بهائیت، مجاهدین خلق و توده ای ها معرفی کرده ایم. گفتند ما دربارۀ شما استعلام داده ایم نمی توانیم حرفمان را پس بگیریم.
شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند و دربارۀ آنچه از جانب حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي گفته شده، دهها نفر شهادت مي دهند كه به آنها هم همين چيزها گفته شده. در زندان، آنها هم وقتي قانوني رفتار مي كردند شاهد مي آوردند، مكتوب مي كردند و ضبط مي كردند، اما در تنهايي و در جلسات غيررسمي بود كه همۀ اين اتفاقات مي افتاد. براي فيلم هم چهار نفر شاهد آوردند اما همه اتفاقات در روزهاي قبل افتاده بود و صحنه سازي آن روز كمتر از يك درصد ماجرا بود و بعد ديدم كه آنها همۀ آن فيلم را كه چيز فوق العاده اي هم در آن نبود به بدترين و حقه بازانه ترين شكل ممكن مونتاژ و جعل كرده اند و از قطعات مختلف آن بدترين و دروغ ترين استفاده هاي ممكن را كرده اند.
در آخرين ماه انفرادي از من حلال خواهي كردند و گفتند كه جرم خاصي نداري، فقط شاید چند ضربه شلاق بخوری تا افکارت عوض شود. آنها خبر از بولتنی محرمانه و فيلمي مونتاژ شده دادند که اگر خودم هم آن را ببینم خودم را انکار می کنم. اعلام کردند اموال تو به حکومت اسلامی تعلق دارد اما ما به تو هر مقدار كه بخواهي پول، زمين و قدرت حكومتي مي دهيم به شرط آنكه كارها را تعطيل و گذشته ات را انكار كني. اينها از اكثر كارها و آنچه گذشته بي خبر هستند و چيزهايي را هم كه مي دانند همان اندكي است كه بنده در اختيارشان قرار دادم. شناخت آنها نسبت به بنده و ال ياسين مثل شناخت هخا نسبت به جمهوري اسلامي است. چند بار خواستند از ايران بروم و مرا به خودكشي و رفتن به بيمارستان رواني تشويق و همچنین به موضع گیری خصمانه نسبت به حکومت اسلامی و واکنش های کور و هیجانی، تحریک می کنند. گفتند تو را براي مسئولين امنيتي و قضايي و در بيت، آنقدر بدنام كرده ايم كه اگر به آنجا نزديك هم بشوي تو را دستگير مي كنند. من نه از بي آبرويي براي خدا مي ترسم، نه از حبس سنگين مي ترسم، نه از اعدام و نه از بدترين شكنجه ها وحشتي دارم زيرا بدترين ها را تجربه كردم اما از شما مي خواهم همانطور كه سالها درخواست کردم، به دهها هزار نفر از جوانان مسلمان كه عموماً هم غيرمذهبي اند كمك كنيد. اينها در حال رانده شدن از اسلام هستند، به آنها برچسب می زنند و هویت های واهی و فرقه اي می دهند و مسئولين طور ديگري توجيه مي شوند. امروز بسياري از ال ياسين در وحشت فرو رفته اند چون به زندان و اعدام تهديد شده اند. من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.
من از خودشكني و خودانكاري اگر به مصلحت اسلام باشد استقبال مي كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. عملکرد این آقایان در این ماهها باعث شد همه چیز از ابعاد مختلف چند برابر شود که شرح و مستندات آن موجود است اما اصرار دارند كه در اين باره حرفي نزنم. امروز اسلام دهها هزار نيروي جوان، متخصص، آزموده و اهل فكر و برنامه دارد اما سالهاست كه دوستان نادان كمر به نابودي آن بسته اند و متاسفانه در كار خود توفيقاتي هم داشته اند. من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم.
تسليم و خدمتگزار خداوند
الیاس رام الله (فتاحي)
بازداشت مجدد استاد «ایلیا» توسط دایره مذاهب اطلاعات
در پي بالا گرفتن برخوردهاي خشونت آميز جلادان فرهنگي در يك ماه اخير، روز گذشته، چهارشنبه 25/10/87 با دستگيري مجدد استاد ايليا (پیمان فتاحی)، رهبر جمعيت ال ياسين، به همراه چندین تن از شاگردان ايشان، قطعه ديگري از پازل سركوب و ترور القاعده مذهبي ايران کامل شد .
به گفته سخنگوی رسمی جمعیت ال یاسین، استاد «ایلیا» رهبر جوان جمعیت ال یاسین – بزگترین n.g.o فرهنگی خاورمیانه چهارشنبه 25 دی ماه در پی یک احضار غیر رسمی به دایره ویژه مذاهب اطلاعات و بعد از یک یورش وحشیانه و تفتیش منزل خصوصی ایشان توسط ماموران امنیتی، بدون حکم بازداشت دستگیر شدند. قابل ذکراست استاد ایلیا میم رام الله برای اولین بار و بعد از سالها تهدید و فشار توسط يكي از نهادهاي مرموز امنيتي با عنوان اداره ضد اديان و فِرَق ، معروف به اداره ضد اديان در تاريخ 7/3/1386 دستگیر و به یکی از سلولهای ویژۀ زندان 209 اوین منتقل شد. وپس از گذراندن بیش از شش ماه انفرادی و شکنجه و تفتیش عقاید در زندان امنیتی 209، به دلیل وخامت حال جسمانی (خونریزی های مکرر از ناحیة گوش و بینی و بالا آوردن خون) که طبق صداهای ضبط شده از درون زندان ارتباط مستقیمی با شکنجه های ایشان داشته است، از زندان 209 آزاد شدند. همزمان با دستگیری مجدد ایشان هم اکنون چندین تن از شاگردان ایشان از جمله خانم نازی حسامی "شیوا" سردبیر سابق یکی از نشریات توقیف شده وابسته به جمعیت ال یاسین، نیز بدون حکم قضائی دستگیر و در حین بازداشت، مورد ضرب و شتم ماموران دایره مذاهب قرار گرفته اند. تعدادی دیگر از شاگردان ایشان نیز احضار و تهدید به دستگیری شده اند . از وضعیت جسمانی ایشان و سایر اعضای دستگیر شده هیچ اطلاعی در دست نیست.
گفته می شود این دستگیری ها در ادامه اقدامات اخیر و خشونت آمیز القاعده فرهنگی و گروههای فشار، در رابطه با روشنفکران و متفکران ایرانی و مدافعان حقوق بشر همچون خانم عبادی در هفته های اخیر و در استانه انتخابات صورت گرفته است.
عشق ایلیایی جزئی از عشق الاهیست
« لا اله الا هو الحی القیوم »
ما هم مثل اکثر کسانی که ایلیا را می شناسند در بارۀ قدرت خدایی او چیزها شنیده ایم و صدها بار شاهد آن بوده ایم. اما این مبنای عشق ما به ایلیا نیست. این نشانۀ بزرگی روح او و نشانۀ برخورداری او از قدرت خداست. به این دلیل نیست که ایلیا را دوست داریم بلکه به این دلیل، عظمت و بزرگی روح او را معترفیم و به او احترام می گذاریم. اگر ضعیف می شویم به نام خداوند از قدرت او قدرت می گیریم و از روح او دریافت می کنیم...
ما هم مثل آنها که ایلیا را دیده اند و تجربه کرده اند از شعور عظیم و دانایی الهی او باخبریم و صدها مرتبه آن را تجربه کرده ایم. صدها مرتبه شاهد بوده ایم که او مسائل را به شیوه های حیرت انگیز حل می کند، شاهد بوده ایم که او معنای صداها را می داند، با جهان زنده ارتباطی زنده دارد، آنجا که نگاه خود را خیره می کند به درون چیزها می نگرد...
از حکمت امور باخبر است. راه نرفته را می داند و عاقبت کار را می خواند. ما هم می دانیم که ایلیا خوبترین و عالی ترین مشاور زندگی است. کامل ترین معلم زندگی است. راهنمایی است که با روش های آسمانی، ما را از حیطه های زمین می گذراند و با روش های زمینی چنان می کند که از آن محصولات آسمانی حاصل می شود. ما هم شاهد بودیم که طی سالهای گذشته، بارها و بارها در دهها سخنرانی عمومی، در حضور هزاران اهل فکر و فرهنگ، اهل مطالعه، محقق و نویسنده، او بارها و بارها، با صدای بلند و در پشت تریبون گفت «هر کس هر سوالی، هر سوالی، هر سوالی (در بارۀ علوم باطنی و باطن امور، در بارۀ زندگی و مسائل آن ...) دارد بپرسد»...
ما هم می دانیم که ایلیا به معنای حقیقی می بیند و می شنود و می داند اما این علت عشق ما به او نیست که اگر غیر از این هم می بود ما همان عاشقان او بودیم که امروز هستیم. اگر ایلیا از قدرت خدا تهی می بود، اگر ایلیا از شعور نورانی و حکمت الهی خالی می بود، اگر بر فرض در همۀ امور ناتوان و در همۀ مسائل بی خبر بود باز هم ما عاشقان او بودیم. عشق ایلیایی ما انعکاسی است از عشق الهی ما.
ما به ایلیا عشق می ورزیم زیرا به خدای ایلیا، خدایی که زنده و حاضر است عشق می ورزیم. عشق ایلیایی ما از جنس عشق الاهیست. ریشه در نامحدود دارد، دلایل ساختگی ندارد، آتشین است، سرشار از وفاداری و خدمت است، معامله گرانه نیست، دلالانه نیست، تعریف نمی شود، تحلیل نمی شود، به بند کشیده نمی شود...
چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
برای ما، عشق به ایلیا، عشق به خدایی است که از طریق او یافته ایم و شناخته ایم. خداوند زنده و حاضری که او ما را به آن پیوند داد و برای ما به کشف درآورد...
عاشقی گر زین سر و گر زآن سر است عاقبت ما را بدان شه رهبر است
ما تا ابد از ایلیا سپاسگزاریم. با همۀ زندگی مان، با همۀ روح و جان و نفس هایمان و تا ابد قدر تعلیمات زنده کننده و جواهرآسای او را می دانیم. ایلیا، روح ما، به تو اطمینان می دهیم که تا ابد سپاسگزار و قدردان تعلیمات تو خواهیم بود.
شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما
اما عشق ما به ایلیا به این دلیل هم نیست که او ما را متوجه خدا نمود، خدا را به زندگی ما آورد و ما را در خداوند زنده، زنده کرد. این بزرگترین و اولین علت سپاسگزاری ماست اما علت بزرگ عشق ما نیست که اگر غیر از این هم بود ما عاشقان ایلیا بودیم همانطور که پیش از این و پس از این نیز بوده و خواهیم بود...
ایلیا را دوست داریم چون محبت او تجسم بسم الله الرحمن الرحیم است.
ما ایلیا را دوست داریم چون مهربان ترین و بخشنده ترین موجودی است که در طول این زندگی تجربه اش کرده ایم.
ما ایلیا را دوست داریم چون دوست داشتنی است. همین و بس.
ما ایلیا را به دلیل خود او دوست داریم و خودِ او بزرگترین دلیل عشق ما به اوست.
ایلیا را دوست داریم چون دوست داشتنی ترین است. مهربان ترین است. تجسم محبت حقیقی است و تجسم عشق الاهیست...
ایلیا را دوست داریم چون ایلیاست نه چون تواناست، نه چون داناست، نه چون ما را به خداوند پیوند داد، نه چون ذهن های ما را فعال و قلب های ما را احیاء کرد، ایلیا را دوست داریم چون مهربان و بخشنده است. او را دوست داریم چون ایلیاست. ایلیا را دوست داریم چون پادشاه عشق است.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
منصورون – فرزندان ایلیا
http://www.mansooroun.persianblog.ir
بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم») با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم» فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.
13/4/87
فهرست مطالب:
· دُر گران و طمع غارتگران
· در حيرت او، ايليا رویای زنده…
· پازل اتهامات
· حقه های کثیف
· ایدئولوژی سیاه
· ضمایم:
· آفتاب آمد دلیل آفتاب...
· تشيع مذهب عشق و شيفتگی است
· با مخالفان خود چگونه رفتار مي كنند؟
داستان ما از آنجا شروع شد که روزی به جواهری اصل دست یافتیم و به گنجی گران بها رسیدیم. نامش را ایلیا یافتیم. دانستیم که دُر گران، در خطر غارتگران است و چندی بعد هجوم ناجوانمردانه یاغیان را دیدیم، از آن پس قسم خوردیم که تا ابد نگهبان این گنجینه ایم و خود را حافظان ایلیا نامیدیم.
ایلیا روح ماست و کجاست جسم که بی روح زنده ماند؟ حیات ما در حضور ایلیاست. پس برای حفظ جان و روح خود و حیات خویش می کوشیم. و ما همچون جسم، روح خود را می پوشانیم و روحمان را از چشم نامحرمان می پوشانیم. نام او را از خطر تحریف ها و بی حرمتی ها محفوظ می داریم. ما حافظان ایلیا، از نام او مانند قلبمان مراقبت می کنیم و آن را در سینه خود محفوظ می داریم. همه توجه ما این است که مباد چشم های آلوده به تردید و دشمنی در نگاهشان بگنجد که در توهم باطل خود به او لطمه ای بزنند. هر چند که این را خوب می دانیم که او لطمه پذیر نیست... همواره در کمین آن دهانی هستیم که بر ضد ایلیا باز شود و زبان به هرزه گویی بگشاید و چشمانی که او را آلوده نگاه کند و دست هایی که به ناحق بلند شود. ما حافظ ایلیاییم حتی اگر فرسنگ ها با او فاصله داشته باشیم، حفاظت از ایلیا، حفاظت از جان و روحمان است. چشم هایمان و دست ها و پاها و سرهایمان را و همه جان و زندگی خود را می دهیم تا ایلیا را عزیز تر از جانمان را حفظ کنیم. اما این را بهتر از هر کس می دانیم که ایلیا بس بزرگ است که گویی قطره می خواهد از دریا مراقبت کند. و این را خوب می دانیم آنکس که خدا با اوست نیازی به دفاع ندارد چون یار خدا را یاری خدا کافی است. اما ما این خدمتگزاران کوچک خداوند از عشق و غیرتمان است که با یک چشم ایلیا را داریم و با چشم دیگر دشمنان او را زیر نظر داریم و همچنان در کمین نگاه های دزدانه و نامحرمیم. با وجود آنکه ایلیا برخوردهای حقیرانه دشمنان را ناچیز می شمارد و عظمت پادشاهی او در برابر تحریف ها و محکومیت ها واکنشی را نمی طلبد، اما ما حافظان ایلیا، محکومیت و تحریف او را نمی پذیریم. هر ضربه به نام او، خنجری در قلب ماست و نیزه ای در چشمانمان. زخمی می کنیم هر آنکه نام ایلیا را زخمی کند. ما حافظان ایلیا همانا حلقگان ایلیاییم و همچون اژدهای آتش دم، دور تا دور این گنج حلقه زده ایم. چنان حلقه ای که گسستنش میسر نیست. و امروز ایلیا در پوشش حلقگان حافظ خود مستتر است.
ای غارتگران! شما هم دانسته اید که او جواهری اصل و مرواریدی ناب است. اما فرق شما با ما این است که شما چون غارتگران گنجید و ما حافظان آن. و امروز خطاب به همه دشمنان می گوییم: آنانی که بر ضد ایلیا هستند، با یک نفر، طرف نیستند. رویارویی با ایلیا، طرف شدن با طرفداران ایلیاست. اگر او را هدف گرفته اید، خود را در تیر رس هزاران شمشیر و سرنیزه قرار دادهاید. ما حافظان ایلیا، بر مصالح همه پیروان و یاران خود غیوریم و در دفاع از آنان می کوشیم. ایلیا و پیروان. تعالیم و آموزه ها، فعالیت ها و میدان های خدمتگزاری برای خداوند. پیکره حرکت ماست. ما همچون یک پیکره ایم. پیکره ای واحد. وحده لا اله الا هو. حریم مان و حدودمان را می شناسیم و بر سر آن می مانیم. روح الله، کلمه الله و کلام الله حریم ماست. و همچون شیر از آن محافظت می کنیم. و تعرض به حریم ها را نمی پذیریم و خاموش نمی مانیم.
والسلام
حافظان ایلیا
به نام خداوند زنده و حاضر
كمیتۀ حقیقت یاب
اعضاء كمیته حقیقتیاب وظیفۀ خود میدانند تا از طریق بررسی و تحقیق و ارزیابی استنادات، شواهد و مدارك؛ میزان راستی و ناراستی شایعات پیرامون جمعیت حركت ال یاسین، استاد معظم ایلیا رام الله و پیروان ایشان را معلوم كرده و مردم ایران و جهان را در جریان واقعیتها، تحریفات و كذبهایی كه به دقت ازهم تفكیك شدهاند، قرار دهد.
فعالیت كمیتۀ حقیقتیاب یكی از واكنشها به دروغسازی ها، حقهبازی ها و شیادیهای ادارۀ ادیان و جمعیتهای معنوی و فرهنگی، معروف به ادارۀ ضدادیان، میباشد. در صورت لزوم وهماهنگی با مراجع قانونی و طرفهای ذیربط، این كمیته اقدام به پخش فیلمها یا نوارهای صوتی خواهد نمود.
... بعضی از زنان با روشهای ابداعی «دعا درمانی» و «انرژی اذكار» از مردم اخاذی میكنند. مثلا «م.ل» با برگزاری دورههای شش جلسهای انرژی اذكار از هر مرید خود 150 هزار تومان دریافت میكرد. البته بعضی از ارقامی كه مدعیان اخاذی میكنند آنقدر بالا است، كه این مبلغ زیاد به چشم نمیآید. مثلا زنی برای گذراندن یك شب در كنار «ا.ر»، مردی كه ادعاهای دروغینی را مطرح كرده بود، 300 میلیون تومان به وی پرداخت كرده بود، تا روح الهی در او دمیده شود! ...
منبع:
10/11/86 فارس و 13/11/86 موعود
هشدار! «عنكبوتان دنیادار» در كمین نشستهاند[1]
جوابیه خانم زهرا. ح
اینجانب زهرا. ح، 75 ساله و صاحب پنج فرزند هستم. سه تن از فرزندان بنده چند سال است كه از شاگردان استاد ایلیا رام الله هستند. اینجانب قریب به دو سال به دختر بزرگم كه از شاگردان استاد هستند خرده می گرفتم كه در جلسات مربوط به استاد كه در فرهنگسراها و سالنهای عمومی شهر تهران تشكیل میشد شركت نكند ولی پافشاری بنده بیفایده بود. در سال 1379 یك قطعه زمینی در حومه شهر تهران كه از سالها قبل به عنوان ارثیه پدری به اینجانب ارث رسیده بود، به مبلغ 297 میلیون تومان به فروش رساندم. نیتم از چند سال قبل این بود كه این زمین را به یك مدرسه تبدیل كنم به همین دلیل از پولی كه از این راه به دست میآید میخواستم یك مدرسه بسازم. پس از فروش زمین، در خوابم یكی از بزرگان را دیدم كه به من فرمودند پول فروش زمین را به استاد رام ا... كه در آن زمان نظر خوبی نسبت به ایشان نداشتم برسانم. این خواب در چند شب تكرار شد. بعد از پیگیری های زیاد نشد كه ایشان را ببینم به همین علت همان مبلغ را به صورت هشت فقره چك بانكی و همراه با یك نامه به وسیله دخترم برای استاد رام الله فرستادم. نه ماه بعد اینجانب برای اولین بار استاد رام ا... را همراه با دختر و پسرم حدود یك ساعت بعد از اذان مغرب، در پارك ملت دیدم و چند دقیقه ای را با ایشان بودیم. در این جلسه استاد پولهای اهدایی بنده را به من بازگرداندند اما بنده نپذیرفتم و موضوع خوابی را كه دیده بودم همانجا برایشان تعریف كردم. ایشان دختر بزرگ بنده را مسئول انجام یك كار آموزشی كردند و قرار شد پول های لازم برای آن كار از همین مبلغ تامین شود. استاد رام الله با اینجانب درباره القاء روح یا مسائل روحی صحبتی نكردند و آنچه بنده در جلسه كوتاهی كه با ایشان داشتم متوجه شدم، آن بود كه ایشان هیچ میل یا اشتیاقی به قبول كردن این پول از بنده نداشتند و صحبت ایشان فقط درباره جزئیات خوابی بود كه دیده بودم. یك هفته بعد اینجانب با پیشنهاد دو نفر از فرزندانم كه از شاگردان استاد رام الله هستند، همه ماجرای این هدیه را در منزل و جلوی دوربین تعریف كردم و فیلم آن را به دست یكی از شاگردان نزدیك استاد رساندیم. اینجانب و فرزندانم امروز هم با كمال میل حاضر هستیم كه حقیقت این ماجرا را به درخواست وزارت اطلاعات یا ادارهای كه به اسم ادیان معروف است در صدا و سیما یا اینترنت بگوییم. بعد از خواندن شایعهای كه درباره اینجانب زهرا. ح پخش شده كه یك زن 75 ساله و صاحب پنج فرزند هستم در رسانه های دروغگو و بی انصاف كه مدتها است برای تخریب شخصیت استاد رام الله كوشش میكنند و به ایشان تهمتهای دروغ و جعلی میزنند اینجانب تلاش كردم تا از اداره ادیان وزارت اطلاعات و رسانه های آن شكایت كنم اما تصمیم گرفتم از تهمت و ظلمی كه به این بنده حقیر و استاد محترم وارد شده، فقط به مردم آگاه شكایت كنم و با درخواست از اداره ادیان وزارت اطلاعات كاملاً آماده هستم كه فیلمی را كه بعد از پخش این شایعه دروغ و تهمت به استاد مجدداً از خودم ضبط كرده ام در اینترنت و صدا و سیما پخش كنم.
[1] به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری فارس، حوزه آئین و اندیشه
برگرفته از:
با سلام به همه دوستان
از این پس می توانید "متن معرفی" و " آدرس وبلاگ یا سایت" خود را به صورت کامنت در آخرین پست این وبلاگ قرار دهید.
یاسین نیوز جهت معرفی سایت یا وبلاگ شما؛ آن را لینک خواهد کرد.
بسم الله الرحمن الرحيم
درود و سلام بر ملت ظلم ستيز و عدالت پيشه ايران
درود و سلام بر همه ملتهاي عدالت خواه جهان
و درود و سلام همه مردم جهان بر حاكمان دادگستر
محضر مبارك مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (دامت بركاته)
سلام عليكم
استاد فتاح معروف به ایلیا « میم »[1] بعد از سالها تهدید و فشار توسط يكي از نهادهاي مرموز امنيتي با عنوان اداره ضد اديان و فِرَق ، معروف به اداره ضد اديان در تاريخ 7/3/1386 دستگیر و به یکی از سلولهای ویژۀ زندان 209 اوین منتقل شد . به گفته اداره ضد اديان دستگیری ایلیا «میم» بنابر نظر و تصمیم تعدادی از شخصیتهای برجستۀ مذهبی صورت گرفت زیرا طي سالهاي گذشته ، به دلیل مقاومت و حمایت گستردۀ طرفداران ،دستگاه امنیتی قادر به تصمیم گیری دربارۀ دستگیری ایشان نبود . اما بعد از شروع تهاجم رسانه ای که فلش پیکان آن از طريق اداره ضد اديان و با واسطه هايي، در يك روزنامۀ افراطي ظاهر شد و بعد از اوج گرفتن این تهاجم روانی درزمستان سال 1385 ، بالاخره چند ماه بعد و به گفته اداره ضد اديان، پس از تصمیم گيري در شورایی متشکل از برخی از عالی ترین مقامات مذهبی و روحانیون ، قرار بر این شد كه استاد ايليا «ميم» در زمان مناسب و بدون اطلاع شاگردان و پیروان دستگیر شود . برخي از اتهامات گفته و ناگفتۀ ایلیا ، عبارت بودند از بدعت گذاری در دین ، مسیحیت گرایی وتبلیغ مسیح . اشاعۀ پلورالیزم و تکثرگرایی معنوی ، توطئه بر علیه نظام اسلامی ، استحالۀ دینی ازطریق تلاش برای پیوند دین اسلام ، مسیحیت و یهود ، گسترش لیبرالیزم معنوی و اسلام آمریکایی و برخی اتهامات متعارف که در این گونه موارد مطرح می شود، مانند: توهین به مقدسات ، تبلیغ بر علیه نظام و اقدام بر علیه امنیت ملی از طریق راه اندازی تشکیلات سرّی و مخفیانه و فرقه سازی (ایلیائیسم).
اما در واقع جرم او یک چیز است : مخالفت با اسلام خشونت طلب، همان اسلامي كه مقام معظم رهبري هم با آن بارها مخالفت كرده اند؛ مخالفت با دینداری خشن و القاعدۀ فرهنگی؛ همان القاعده اي كه پليدترين چهره را از اسلام و قرآن به جهان نشان داد، اشاعۀ آزادی معنوی و معنویت آزاد (اما در چارچوب قرآن)؛ مخالفت با قرائت دینی منجمد و جمود آور؛ و تفسیر قرآن با دیدگاهی متفاوت ؛ طی پنج ماه گذشته اخبار موثق زیادی از زندان دژخیمان فرهنگی که مسئولیت آن بعهدۀ اداره ضد اديان است به گوشمان رسیده است. ايليا در همۀ این ماهها تحت شدیدترین فشارهاو شکنجه های روحی و روانی برای انکار گذشته ، انکار حقایق و انکار کارهای بزرگی که طی پانزده سال گذشته توسط او و حرکت او به وجود آمده ، قرار دارد . به توصیۀ استاد پیروان او ماهها سکوت کردند و در خاموشی به تفکر و تأمل پرداختند تا بلکه مسئولين مربوطه، خود به القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبي ایران پاسخ دهند؛ همان طالباني كه قتل هاي زنجيره اي و وقايع كوي دانشگاه را بوجود آوردند و دل حافظان اسلام و انقلاب را شكستند. اما ماهها گذشت و از واکنش مسئولین خبری نشد . اين بي واكنشي به دليل توجيهات جعلي و تحريفات و سندسازي ها و مونتاژهايي بود كه اداره ضد اديان بر عليه استاد و پيروان او تهيه كرده بودند و بصورت خبرنامه ها و بولتن هاي ويژه به مسئولين ارائه مي دادند . بنابراين از امروز ما خود تصمیم گرفتیم تا متناسب با شرايط روز، به میدان بیاییم . بیش از چند ماه است که بزرگترین اندیشه های زندگی بخش و عصارۀ افکار و کلام بزرگان در مسلخ تفتیش گران عقیده و قصابان اندیشه و آزادی و معنویت است . و ما در پاسخ به همۀ این ظلم ها ازامروز تلاش می کنیم تا حقایق را فریادوار برای همۀ جهانیان آشکار کنیم .
ایلیا «میم» از سن شانزده سالگی برآیند تحقیقات ،تفکرات و مشاهدات خود را در ارتباط با جنبه های باطن گرایی و علوم باطنی در قرآن و کلام خداوند و بنابراین تفسیر معناگرا و باطن محور از کلام خدا، در سطح محدودی از شاگردان عملاً آشکار نمود. این تعالیم عملی و نظری تا سالها بعد در همین سطح محدود جریان داشت تا اینکه در سن 23 سالگی اولین دورۀ عمومی سخنرانی هاي استاد ایلیا «میم» در تهران آغاز شد و با استقبال فوق العاده و گسترده مردم و بویژه جوانان ، دانشجویان و اصحاب قلم و فرهنگ و فکر ، مواجه گردید . استقبال از سخنرانی های استاد به حدی بود که بعد از مدت کوتاهی هیچ یک از سالنهای سخنرانی موجود در تهران گنجایش پذیرش همۀ حاضران را نداشت . به همین دلیل جلسات سخنرانی در زمانهای مختلف از طریق فیلم یا نوار صوتی تکرار می شد . طی سالهای بعد و به دلیل اعمال محدودیتهای همه جانبه و فشارهای مختلف اداره ضد اديان ،جلسات سخنرانی کمتر برگزار می شد . هر چند روز حملۀ جدیدی از طرف القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبي که پيوسته خواستار كنترل كامل حوزه های دین و فرهنگ برای انواع استفاده های ابزاری مي باشند ، صورت می گرفت . تا اینکه در يكي از جلسات سخنرانی در استادیوم شهید شیرودی تهران ، برای اولین بار تهاجم فیزیکی و آشکاری بر علیه استاد انجام شد که به دلیل موضع گیری و دفاع قدرتمند مردم ، نقشۀ دستگیری استاد در این روز با شكست مواجه گرديد . بعد از این اتفاق حجم تهاجم و موج ترور شخصیتی و اجتماعی استاد ایلیا «میم» شکل جدیدی به خود گرفت و با شدت بیشتری در خبرنامه های خشونت طلب و طالبانی ظاهر شد . طبق خبر رسمی خبرگزاری فارس ، چهار نهاد بزرگ امنیتی و فرهنگی مأمور برخورد با استاد ایلیا«میم»، طرفداران او و كليه جريانهاي معنوي شدند . ساخت برنامه هاي تلویزیونی و القاء پیام های انحرافی به مردم ، ساخت برنامه هایی نظیر میزگرد های فرهنگی و بررسی معنویت جدید ، انتشار اخبار دروغ در بارۀ استاد در رسانه ها، نسبتهايی مانند مسیحای جدید ، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی ، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان ، مبلغ معنويت منهاي شريعت، عامل امريكا و استكبار جهاني و مبلغ مبارزه منفي ، جادوگر قرن بیست و یکم ، ماهاتما ایلیا ،گاندی ثاني، لوترکینگ، دست نشاندۀ غرب ، ملحد، مرتد، بدعت گذار ، فاسد ، لیدر فرهنگی آمریکا ، شیاد و کلاهبردار ،مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی ، دین جدیدی به نام ایلیا ئیزم ،مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دین شان را از آنها می گیرد؛ فاسد کنندۀ اسلام و الفاظ تحریک کنندۀ دیگر ،واژه هایی بودند که ظاهراً از طرف منابع مستقل اما در واقع از یک نهاد برآیندی که نمایندۀ چهار نهاد بزرگ فرهنگي و امنيتي به نام اختصاري ادارۀ ادیان بود سرچشمه می گرفت . در همین زمان يكي از روزنامه هاي بسيار افراطي (احتمالاً بدون اطلاع مدير مسئول) طی چند نوشته در حملات بسیار تندی (از طرف عوامل اداره ضد اديان) به استاد ایلیا سایر مسئولان قضایی و امنیتی را برای برخورد با استاد فراخوان کرد .در آخرین نوشته های اين نشريه از تشکیل شعبه ای ویژه برای رسیدگی به این موضوع خبر داده شد و از مردم دعوت شد که برای هرگونه شکایت از استاد ایلیا «میم» به شعبۀ مربوطه مراجعه کنند اما بعد از گذشت ماهها ،از مراجعۀ شاکیان واقعی به دادگاه خبری نبود بنابراین پرونده بدون شاکی و طرح شکایت بسته شد . در همین زمان قرار شد جلسۀ سخنرانی استاد در استادیوم صدهزار نفري آزادی برگزار شود که با مخالفت قاطع نهادهای امنیتی مواجه گرديد .برخورد با تعدادی از پیروان استاد و اخراج شاگردان استاد از ادارات دولتی و نیمه دولتی به تدریج آغاز شد. اکثر نشریاتی که توسط شاگردان نزدیک استاد و زير نظر ايشان اداره می شدند یا توقیف شدند یا با مشکلات و محدودیتهای جدید روبرو شدند . نشریه هنر زندگی متعالی ،نشریه حرکت دهندگان ، نشریه هنرهای زیستن ،و نشریه علوم باطنی دریک چشم به هم زدن تعطیل شدند . جرم نشريات اين بود: تحريريه ها و نويسندگان اين نشريات از شاگردان ايليا هستند و نشريات زير نظر او فعاليت مي كنند. ديگر نشرياتي هم كه در ارتباط با استاد فعاليت داشتند با محدوديت هاي جديد و فوق العاده اي مواجه شدند. نشرياتي مانند تفكر متعالي، اخبار كودكانه و علم موفقيت و ساير موسسات انتشاراتي، فرهنگي و هنري نيز با محدوديتهاي غيرمعمول روبرو شدند كه عدم فعاليت آنها عملاً اجتناب ناپذير مي شد.
کتاب تعالیم حق که جمع آوری قسمتهایی از سخنرانی هاي استاد در سن 23 سالگی (يازده سال پيش) بود به همراه کتابهای همسرشان (رویای راستین ،رویای راهستین، باغبان الهي و ...) از اكثر کتابفروشی ها جمع آوری و توقیف شد . بعضی از فروشندگان ازتهدیدات مأمورانی ناشناس برای فروش این کتابها سخن می گفتند و دیگر حاضر به فروش آن نبودند .
اکثر NGO هایی که توسط شاگردان استاد اداره می شدند ، NGO هایی در زمینه امور فرهنگی ، تفكري، هنري، تحقيقات، خیریه ،محیط زیست و غیره نيز با موانع لاینحل یا توقیف روبرو شدند . اين روش نيز كارگر نشد و مدتي بعد، احضار علنی برخی از نزدیکان استاد به ادارۀ ادیان و تلاش برای اعتراف گرفتن بر علیه استاد شکل شتابنده ای به خود گرفت . برخی ازمنازل بدون ارائه هيچ مدرك و حكم قضايي، تفتیش شد تا شاید مدرکی بر علیه استاد فراهم شود . همۀ آثاری که به نحوی با تعالیم استاد ارتباط داشتند یا توسط شاگردان ایشان تألیف شده بودند ، با جواب منفی اداره ضد اديان كه اينك در جايگاه وزارت ارشاد عمل مي كرد، روبرو شدند.
ظاهراً اداره ضد اديان بهترين راه حل برخورد با اين حقيقت را در بكارگيري ناجوانمردانه ترين و غيرانساني ترين روش هاي ترور شخصيتي و تخريب همه جانبه چهره فردي و اجتماعي ايليا كشف مي كند. دروغ ترين، ناجوانمردانه ترين و سياه ترين حقه ها در جهت تخريب شخصيت استاد و ترور رواني او در سطح پيروان، در اينترنت و ديگر رسانه ها قوي تر و پرحجم تر مي شود. اين روش، قديمي ترين حقه منافقان بر عليه بزرگان، در طول تاريخ بوده است. در قرآن، تاريخ و كتب مقدس چنين نمونه هايي به وفور يافت مي شود. و آنها بزرگترين مكر خويش را به كار بردند و مكر آنها نزد خدا (هيچ) است.[2]
تهمتهای دروغ و مشکوکی دربارۀ اشوراجنیش ،کریشنا مورتی ،سای بابا، دالايي لاما و گاندی در بعضی از محافل مطرح شد اما حلقۀ بعدی تهمتها با همان محتوا و همان مختصات ولی با شدتی بیشتر متوجه استاد ایلیا «میم» بود . طي يك مقاله كشف مي شد كه مارتين لوتركينگ مسيحيت را با يك گرفتاري ابدي روبرو ساخت يا گاندي گذشته اي سياه داشته و داراي افكاري التقاطي بوده است يا دالايي لاما عامل آمريكا براي مقابله با چين و گسترش معنويت چيني در جهان است بعد بصورت يك اشاره به منظور ترديدزايي در ذهن فردي به نام ايليا در ايران اشاره مي شد. انتشار اين نوع متون در بعضي وبلاگ ها و سايتها زمينه سازي براي تهمتهاي بعدي شمرده مي شد. دراین موج او بعنوان فردی ضددین ،ضد آداب و سنن ،مدعی خدایی و کفر و مبلغ مبارزۀ منفی معرفی شد .
مجموعه جوسازي ها، سم پاشي ها و تبليغات سراسر دروغ اداره ضد اديان و جعل ها و اغفالگري هاي آنان كه خود را برآيند چهار نهاد بزرگ امنيتي و فرهنگي معرفي مي كردند، باعث شد كه جلادان فرهنگي و كماندوهاي القاعده اي در تاريخ 7/3/1386 با يورش مغول وار به منزل استاد و به يغما بردن آثار ايشان، او را در حالي كه كودك دوساله اش را در آغوش داشت دستگير كردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند. بر او زنجير زدند و او را به قصابخانه انديشه ها و قتلگاه آزادي بردند.
از همان روزاول از جانب استاد این پیام از 209 به گوش ما رسید :« برخوردی نکنید .در سکوت به تحلیل و تفکر بپردازید .» مدتی بعد ، چند تن دیگر ازشاگردان استاد به بهانه های مختلف دستگیر شدند . عنوان اولیۀ همۀ این اتهامات «توهین به مقدسات ،تبلیغ علیه نظام اسلامی و اقدام بر ضد امنیت ملی » بود و تنها قسمت دوم عناوین کمی با هم فرق می کرد . اخبار مربوط به شکنجه ها و فشارهای جسمی و روحی استاد روز به روز و ازطرق مختلف بیشتر و بیشتر به گوش می رسید . فشارهای فوق العاده و دور از باور برای ضبط فیلم اعترافات ساختگي و انكار حقايق ، تا به اين وسيله حبس و اعدام شاگردان منتفي شود. خونریزی ها از ناحیه گوش و بینی ، ادرار خونی ، تزریقات مشکوک ، تهوع های رو به ازدیاد و استفراغ خونی، جزئي از گزارش هاي هر روزه اي بود كه از طريق برخي از زندانيان امنيتي به بيرون از زندان راه مي يافت. همچنين در اين خبرها آمده بود كه برخي از عالي ترين مقامات مذهبي خواستار ضبط فيلم و صدا از استاد شده اند و ماموران اداره ضد اديان نيز در احضار شاگردان استاد بر اين موضوع صحه مي گذاشتند. مقارن با اين اخبار در بیرون از زندان اوین بدترین و بی سابقه ترین تبلیغات منفی و ناجوانمردانه ترین روشهای تخریب شخصیت و ترور روانی از طرف ادارۀ ادیان شدت گرفته بود. اقدام همزمان از طریق سایتهای اینترنتی ،وبلاگها و مطبوعات. محدودۀ تخریب دیگر فقط شامل استاد نبود .انواع دروغ ها و تهمت ها در قالب مسائل شخصی ، خصوصی و خانوادگي به استاد و بعضی از شاگردان و همسر وی روز به روز بيشتر مي شد . انواع مسائل بسيار خصوصي، شخصي و خانوادگي افراد، طي احضار آنان به اداره ضد اديان، طرح مي شد. به احضارشدگان اطلاعات متناقض و شتابزده اي داده مي شد . مأموران احضاركننده خبر از حكم اعدام به دليل داشتن اعتقادات غيراسلامي دادند . در جلسات احضار انواع نسبتهاي دروغ به استاد داده مي شد و از احضارشدگان درخواست مي شد تا اين مطالب را در سطح پيروان و در سطح جامعه مطرح كنند . آنها مي گفتند كه حتي در صورت آزادي موقت ، حكومت به استاد اجازۀ سخنراني نمي دهد . او نبايد بنويسد و يا با مردم حرف بزند ، حق ارتباط داشتن با شاگردانش را ندارد و حق خروج از كشور را هم نخواهد داشت . به تدريج تهديد بر افشاي مسائل خانوادگي افراد، و يا تهديد به دستگيري و زندان، بعنوان اهرمي براي فشار آوردن به شاگردان استاد جهت اعتراف سازي و سندسازي در راستاي محكوم كردن ايليا به امري عادي تبديل شد. انگار قرار بود تهاجم از حیطه افراد به ترور شخصیتی خانواده ها هم سرایت کند غافل از آنکه پاسخ هر سلام، علیک است.
ترور شخصیت استاد از طریق جاعلانه ترین و حقه بازانه ترین بولتن های ويژه برای برخی از مقامات که مخالف این برخورد بودند ، آخرين درها (نمايندگان مجلس، مقامات عالي قوه قضائيه و...) را نیز بروی شاگردان و پیروان استاد بست . اداره ضد اديان طي يك اطلاع رساني شتابزده و ناشي از وحشتِ آشكار شدن حقايق و بر ملا شدن خطاها و جرايم ماموران خود، از بعضي از مسئولين خواست با شاگردان استاد ملاقات نكنند. البته پيش از زندان و در زمان آزادی هم ، ملاقات با استاد گناهی بسیار بزرگتر شمرده می شد چون ممکن بود حتی افراد شاخص در سحر کلام و قدرت فهم و شعور او قرار گیرند. در محافل مختلف امنیتی و فر هنگي استاد ایلیا«میم» بر اثر تبليغات و تزريقات اداره ضد اديان بعنوان خطرناک ترین و جنجالی ترین پدیدۀ اجتماعی معرفي می شد؛ كسي كه به هر قيمتي بايد بي اعتبار و بي آبرو شود تا نفوذ و جذابيت خود را براي مردم و جوانان از دست دهد. آنطوركه بعضي از مسئولين گفتند، استاد فردي بسيار خطرناك براي اسلام و نظام اسلامي معرفي شده بود با تهمتهاي عجيب و متعدد.
احضار شاگردان به اداره ضد اديان شدت گرفت . در این احضارها (که در موقع لزوم گزارشات مکتوب آن منتشر خواهد شد) تلاش می شد که با استفاده از انواع روش های شستشوی مغزی ،جنگ روانی و ترور شخصیتی ،ارتباط و علاقۀ افراد نسبت به استاد قطع شود و چهره ای دروغین و جعلی از ایشان ارائه گردد . در همین زمان، حرکت دیگری در میان برخی از پیروان استاد شروع شد . حرکتی بامحور واکنش آینه ای به اداره ضد اديان، به این ترتیب که هر کاری که با ما بکنید همان کار را با شما انجام می دهیم . مقابله به مثل با منافقان و ظالمان. بنابراین حرکتی در دفاع و حمایت همه جانبه از استاد ایلیا «میم» آغازشد که روز به روز در حال افزایش است . و نوشتن این متن کوتاه خود یکی از قدم های روشنگرانه و افشاگرانه بر علیه منافقان مسلمان نما و القاعدۀ فرهنگی است که بر عرصه های بسياري از اندیشه و معنویت و فرهنگ سرزمین ما چنگ انداخته است .
از چند ماه پيش اخباري از بخش ويژه 209 به گوش مي رسد كه استاد تحت انواعي از فشارها و شكنجه هاي جديد قرار دارد تا آنطور كه گفته شده، به درخواست جمعي از عالي ترين مقامات مذهبي فيلمي از استاد تهيه شود كه ايشان در آن به محكوم كردن خود بپردازد. ظاهراً اين خود محكوم سازي بعنوان يكي از شرايط عدم برخورد شديد اداره ضد اديان با پيروان و شاگردان استاد و جلوگيري از حبس سنگين و اعدام بعضي از نزديكان ايشان ذكر شده است. تاكنون گزارش تائيد شده اي از اجراي قطعي چنين طرح جنايتكارانه و ضد بشري به دست ما نرسيده است اما به دليل انطباق آن با عملكرد بي رحم ترين و ضد انساني ترين پلیس مخفی های تاريخ يعني گشتاپو و در زمان امروز، شباهت آن به عملكرد تروريست هاي القاعده در عراق كه هنر آنها در سر بريدن و شكنجه در جلوي دوربين است و مهم تر از همه اينكه چنين طرح هايي به نام اسلام و قرآن و حكومت اسلامي انجام مي شود، در صورت تائيد اين گزارش كه مي تواند براي همه جهان تكان دهنده باشد، پيروان استاد انصراف خود را از هم ديني با القاعده فرهنگي و تفتيش گران اداره ضد اديان رسماً و آشكارا اعلام خواهند كرد. در صورت ظلم و ستم و خفقان بيشتر و بسته شدن همۀ راهها ، ما مرگ را بر زندگي ذلت بار ترجيح داده و در اعتراض به اين ظلم و ستم جنون آميز...
در تاريخ 11/6/86 قطعاتي از يك فيلم ساختگي به همراه اصل فيلم، بعنوان حركتي افشاگرانه، از طرف يكي از دست اندكاران تهیه اين فيلم به بيرون از محفل اداره ضد اديان راه پيدا كرد که با واکنش متقابل بعضی از شاگردان روبرو بود . آنها نیز همین کار را با بعضی از افراد مورد احترام اداره ضد اديان انجام دادند (كه ذره اي منتشر شد و خروار آن هرگز انتشار نيافت) و به همین دلیل این موج عملیات جعل و مونتاژ هم عقیم ماند . در فیلم مونتاژ شده توسط اداره ضد اديان، ایلیا می گوید «من قصد تصرف حکومت و تصاحب نظام اسلامی را داشته ام...» بعد فیلم قطع می شود و جمله ای دیگر . در حالیکه اصل این فیلم در دسترس اعضاء مرکزی ال یاسین قرار دارد که در صورت لزوم در سطح شبكه هاي ماهواره اي پخش می شود . جملۀ کامل در فیلم اصلی اینطور است :« شما از من می خواهید که بگویم من قصد تصرف حکومت و تصاحب نظام اسلامی را داشته ام . نیت من ... » جمله «شما از من مي خواهيد كه بگويم» حذف شده و فقط قسمت دوم آن آمده است بنابراين نقل قول به اصل قول تبديل شده.
بعد از اطلاع اداره ادیان از وجود اصل این فیلم در خارج از زندان، بکارگیری حقۀ مونتاژ نیز که بسیار پیشرفته تر از محصول کار اراذل و اوباش تهیه شده بود ، موقتاً متوقف شد .
در حال حاضر نزدیک به چهل اثر از استاد رام الله که برگردان سخنرانی های اوست توقیف شده است . تنها اثر منتشر شده مربوط به سخنرانی های 23 سالگی (مربوط به یازده سال پیش ) استاد می باشد (به زودي ديگر آثار استاد نيز منتشر خواهد شد). در کنار این آثار ،بیش از دويست پروژه تحقیقاتی که مستقیماً يا با واسطه توسط ایلیا «میم» برنامه ریزی و راهبرد شده است نیز در توقیف قصابان اندیشه و فرهنگ و معنویت قرار دارد .
نویسندگان ،سخنرانان ،محققان و مدرسانی که همگی مستقیم یا غیرمستقیم توسط استاد آموزش دیده اند ،عملاً قادر به بروز توانمندی ها و قابلیتهای خویش نيستند زيرا اجازه برگزاري هيچ گونه جلسه اي به آنها داده نمي شود. صرفاً به جرمآنكه اين سخنرانان و مدرسان توسط استاد يا زير نظر ايشان آموزش ديده اند و به هر شكل منتسب به او مي باشند.
ماموران و مسئولان اداره ضد اديان مدتهاست كه عدم مراجعه و مكاتبه با مسئولين و مراكز داخلي و خارجي (بويژه عدم مراجعه به مقام معظم رهبري، بازرسي رهبري و مجمع تشخيص مصلحت نظام) را شرط آزادي فوري استاد ايليا «ميم» و بسته شدن كامل پرونده امنيتي وي اعلام كرده اند علي رغم اين درخواست موذيانه و مشكوك، امروز ما، جمعيت ال ياسين، بزرگترين جمعيت فرهنگي و معنوي ايران، به نام خدا از رهبر عزيز و فرزانه خود و از همه رهبران و دلسوزان اسلام و مسلمين مي خواهيم به ظلم ها، بي عدالتي ها، دروغ ها، جعل ها، به تفتيش عقايد و به اسارت معلم محبوب ما پايان دهند و اجازه ندهند که به اسم خدا و به نام اسلام و قرآن، به نام حکومت اسلامی و حاکمیت اسلامی، بدترین و بی سابقه ترین ظلم ها و سوء استفاده ها، انجام شود. ما جمعيت ال ياسين ، متشكل از جوانان مسلمان و شيعه ، وفاداري خود را همچون يازده سال گذشته به نظام اسلامي و حاكميت اسلامي و رهبر عزيز و فرزانه مان حضرت آيت الله العظمي خامنه اي ، اعلام نموده و با عزمي راسخ فرياد مي زنيم كه ما سربازان قرآن ايم و در هر شرايطي از نظام اسلامي كه مبتني بر قرآن است حمايت مي كنيم .
و سلام بر بندگان صالح خداوند
جمعي از شاگردان و دوستداران استاد ايليا «ميم» رام الله
[1] استاد ايليا «ميم» رام الله در مناطق مختلف و براي طيف هاي مختلفي كه ايشان را مي شناسند داراي اسامي متعدد بوده اند. پيمان فتاحي، محمد مسيح موسوي، كورش آريانژاد، ايلياهو هناوي، داود عبد الحي از جمله اين اسامي است. طي سالهاي گذشته استاد به اسم ايليا «ميم» در سطح جامعه و در ميان پيروان خود شناخته شده اند و به همين نام نيز از ايشان ياد مي شود.
[2] آيه 45 سوره ابراهيم
الله لا اله الا
هو الحی
القیوم
نقد كتاب آفتاب و سايه ها
(قسمت اول)
بعد از اينكه شنيدم شخصي بنام جناب آقاي حجت الاسلام فعالي همزمان با دستگيري استاد توسط اداره اديان، شروع به سخنراني هايي درباره استاد كرده است و بطور سيستماتيك و برنامه ريزي شده اي جلساتي را در اين باره مي گذارد، درباره ايشان كنجكاو شدم كه اصلاً ايشان كيست. متوجه شدم كه وي داراي تحصيلات حوزوي و دانشگاهي بوده و در روزنامه كيهان و برخي از مراكز ديگر مشغول به كار مي باشد. شنيده بودم كه طيف جديدي از دانشجويان نخبه خواستار كتابها و مطالبي درباره استاد شده اند اما ريشه اين پيگيري را نمي دانستم تا اينكه يكي از دوستان گفت كه آقاي فعالي به همراه چند نفر ديگر، در سخنرايي هايي براي دانشجويان به شدت مشغول ترور شخصيتي استاد ايليا رام الله (پيمان فتاحي) هستند. بنابراين دانشجويان كنجكاو شده اند و خواسته اند ببينند كه اين كتاب چيست و استاد كيست؟
بعد شنيدم كه ايشان همزمان با تحت بازجويي بودن استاد و در زماني كه استاد در زندان امنيتي بسر مي بردند، كتابي را تهيه كرده اند و قسمتي از آن را هم به استاد اختصاص داده اند. تعجب كردم. عجب عدالتي! اما هر چه سعي كردم نتوانستم ارتباط بين اين عدالت و عدالت علوي اسلامي و حتي عدالت آمريكايي يا متمدنانه را پيدا كنم. يك نفر در غل و زنجير است، هيچ گونه امكاني براي دفاع از خود ندارد، پيروانش به سكوت سفارش شده اند، همسر و نزديكانش در نگراني اند و به همه اعلام شده كه به دليل انديشه هاي غير اسلامي استاد ممكن است او اعدام شود. حتي به بعضي از ما گفته بودند، كه به دليل اين اعتقادات بدعت گذارانه ممكن است دو بار حكم اعدام داشته باشد. در چنين شرايطي حجت الاسلام فعالي بعد از هماهنگي هاي لازم با دستگاه امنيتي و بازجويان پرونده، اولين كتابي كه در آن رسماً و مستقيماً به استاد توهين شده و به نقدي ظالمانه از انديشه ها و تعاليم و شخصيت استاد تزئين شده است را تهيه مي كنند كه بلافاصله از وزارت ارشاد مجوز مي گيرد و منتشر مي شود. اسم اين كتاب آفتاب و سايه ها بود. هر چه گشتم آن را پيدا نكردم. گفتند اين كتاب را در قم مي تواني پيدا كني، همانجا هم چاپ شده است. بالاخره كتاب را تهيه كردم. كتاب در همان فرمول هميشگي روزنامه كيهان تهيه شده بود. قبلاً هم اين كار درباره شخصيتهاي دگرانديش سياسي و اجتماعي انجام شده بود و موسسه پژوهشهاي كيهان با موسسات وابسته به آن از اين كارها فراوان دارند.
خلاصه آن كتابها اين است : «هر كس كه مثل روزنامه كيهان فكر نمي كند، خائن، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استكبار و عصاره بدي هاست. هر كس كه با روزنامه كيهان هم عقيده نيست يا جاسوس است يا جاسوسي است كه خودش هم نمي داند يا فراماسونر است يا عضو منافقين! و وابسته آنهاست يا جزء فرقه هاي جديد نفاق است».
طبق نظر كيهان همه روشنفكران ديني فعلي ايران در گروهي بنام فرقه جديد نفاق جمع مي شوند گروهي كه در درون خود بزرگاني چون سروش و كديور و بقيه را دارد. از نظر روزنامه كيهان همه مردم جهان جهنمي هستند چون مثل كيهان زندگي را سياه و سفيد نمي بينند. درست تر بگويم همه قاره ها، كشورها، شهرها، محلات و كوچه هاي جهان سياه است و فقط كوچه اي كه انديشه هاي آنان جريان دارد سفيد و بهشتي است. در اين نوشته با روزنامه كيهان كاري ندارم چون واقعاً براي بعضي از مديران آن من جمله جناب آقاي شريعتمداري ارزش قايل هستم. با اينكه با نظرات و عقايد ايشان كاملاً مخالفم اما ايشان را متفكري مي دانم كه متاسفانه قدرت تفكري خود را در فضايي اشباع شده از مفروضات بدبينانه يا مفروضات ايجابي به دام انداخته اند. شايد روزي حرف اين برادر كوچك را كه جداً جز از سر اخلاص و صداقت آن را نگفتم بشنوند. لااقل اگر يك دقيقه درباره اين جمله كوتاه فكر كنند ضرري ندارد. در همين قضيۀ نقد استاد و كتاب ايشان هم بعضي از منابع مي گفتند كه اين پروژه و پروژه هاي مشابه با برنامه ريزي آقاي شريعتمداري و حسن شايانفر و رياست ادارۀ اديان وزارت اطلاعات، انجام شده است و اين افراد به همراه حجت الاسلام فعالي حتي در جلسات بازجويي استاد كه با چشم بسته انجام شده است، حضور داشته اند.
اما كتاب آفتاب و سايه ها. اين كتاب درباره تعدادي از اساتيد معنوي در جهان نگاشته شده است و سعي در هدايت ذهني خواننده به سمت تخريب و تقبيح اين افراد و انديشه هاي آنان دارد. اين راهبري نامحسوس، گاهي شدت مي گيرد و گاهي خود را در پس ادعاهاي محققانه و ادعاهايي متفكرانه پنهان مي كند. قطعاً آقاي حجت الاسلام فعالي براي تهيه اين كتاب متحمل زحمت فراواني شده است. گردآوري اين مطالب زمان زيادي را مي برد و بخش بيشتري از زمان صرف تحليل هايي شده است كه ايشان درباره هر فرد و آموزش هاي مربوط به او ارائه داده اند.
فصول اوليه كتاب شامل عرفان هاي هند و بزرگان آن مي شود. فصول بعدي به همين روال درباره عرفانهاي آمريكايي، مسيحي، يهود، ذن و فراروانشناسي است. در كتاب آفتاب و سايه ها، حجت الاسلام فعالي ابتدا اشو راجنيش و سپس ساتياساي بابا را مورد بررسي قرار داده اند. بعد از ساي بابا ايشان به استاد رام الله، كريشنامورتي، يوگاناندا و دالايي لاما پرداخته اند. البته لازم است بگويم كه اسامي همه اساتيد و بطور كلي معلمان بزرگ معنوي در جهان، اسم شناسنامه اي آنها نيست بلكه اين افراد با اين نامها شناخته مي شوند. در اولين نقد از كتاب آفتاب و سايه ها مي خواهم ابتدا موضوع را از خانه خودمان ايران و از فردي شروع كنم كه امكان دسترسي مستقيم به او وجود دارد و بنابراين امكان تشخيص واقعيت ها و تفكيك آن از ابهامات و توهمات هم ميسر است. در صورت لزوم اين نقد را وارد حوزه هاي ديگر خواهم كرد.
وقتي كه مطالب مربوط به استاد رام الله را خواندم به قدري تعجب كردم كه در اوايل خواندن حدس زدم كه اين فقط يك تشابه اسمي است و منظور گرد آورنده چيز ديگري بوده است. اما در سطرهاي بعدي و با اشاره اي كه ايشان به كتاب جريان هدايت الهي و اسم نشريات حركت دهندگان و هنر زندگي متعالي و ديگر مطالب كرده بود كاملاً مطمئن شدم كه منظور او خود استاد رام الله است.
ميزان ناآشنايي و بيگانگي ايشان با استاد كه ضمن مطالعه همان چند سطر متوجهش شدم باعث بوجود آمدن اين گمان شد كه ايشان اصلاً منظورش فرد ديگري است كه متاسفانه اين گمان درست نبود.
روش هاي علمي متعددي براي نقد و تحليل يك متن وجود دارد كه ما بسياري از اين روش ها را در درس هاي تفكري از خود استاد ايليا رام الله آموخته ايم. در اين اولين نوشتار، من نمي خواهم از آن روش هاي علمي استفاده كنم و آن را به مجالي ديگر موكول مي كنم اما از روش هاي بسيار ساده اي كه همه انسانها با آن آشنا هستند و كماكان اكثر ما در آن توانايي داريم، استفاده مي كنم. در اين نوشتار نيازي نيست كه با ذره بين و ميكروسكوپ مطالب را بررسي كنم، يعني همان چيزي كه در نقد و تحليل مرسوم است، بلكه در اينجا من صرفاً به يك نگاه كلي و اوليه اكتفا مي كنم و فعلاً فقط اكاذيب متن را آن هم فقط اكاذيب سه صفحۀ اول را نشان مي دهم.
قسمتي كه حجت الاسلام فعالي درباره استاد رام الله جمع آوري و تحليل كرده است تقريباً سه صفحه است. من هم به همين مناسبت دوازده يعني چهار برابر عدد سه، مطلب غير واقع و كذب را از متن استخراج مي كنم. اگر صد صفحه و با همين روال مي بود شايد مي شد صدها اشتباه فاحش را نشان داد.
منظور من از حرف كذب و غير واقع، قطعاً توهين به نگارنده نيست چون مطمئن هستم اگر ايشان بر كذب بودن اين حرفها آگاهي داشتند آن را در كتابشان ذكر نمي كردند.
بنده سالهاست از نزديك با استاد ايليا رام الله آشنا هستم و تقريباً از ريزترين جزئيات زندگي ايشان هم اطلاع دارم. حداقل چهار كتاب منتشر نشده (مجوز داده نشده) و تعداد زيادي فيلم درباره زندگي ايشان وجود دارد كه اگر بخواهم همه سطرهاي اين سه صفحه را با آن سنگ محك ها كه عبارت است از صحبتهاي شاهدان، اسناد و شواهد و مستندات ديگر محك بزنم، فكر مي كنم از همين سه صفحه دهها اشتباه فاحش و حرف كذب بيرون مي آيد.
متأسفانه روحاني بودن آقاي فعالي، تأثيري منفي و تصويري وحشت زا از روحانيت در ذهن دهها هزار نفر از پيروان استاد ترسيم كرده و اين گمان كه «روحانيت قصد نابودي استاد را از هر طريق ممكن دنبال مي كند» را تقويت كرده است.
بعد از انتشار اين مطلب، كه در حالي تهيه شده بود كه استاد رام الله تحت شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني (و چه بسا جسماني) در زندان قرار داشت، بعضي از شاگردان استاد تصميم گرفتند كه زندگي نامه استاد را به صورت هاي مختلف در اختيار دوستداران ايشان قرار دهند و به همين دليل سايتهايي در ايران و خارج از كشور با همين محوريت فعاليت خود را آغاز كردند و تصميم به اين شد كه زندگي نامه هايي از استاد بصورت كتاب و در صورت لزوم فيلم، منتشر شود...
اكاذيب و اشتباهات فاحش
كذب يك: رام الله خواهر دوقلو دارد.
همه كساني كه ايشان را از نزديك مي شناسند، مي دانند كه استاد خواهر دوقلو ندارد.
كذب دو: آواتار يعني سرور و آقا.
آواتار يك كلمه سانسكريت است كه داراي شهرتي جهاني است. در فرهنگ 43 زبانه، در لغتنامه مرجع سانسكريت، در اوپانيشادها و در ساير منابع، آواتار يك معناي غالب و سه معني مغلوب دارد. معناي غالب، مرسوم و مصطلح كلمه آواتار، حلول و تجسد خدا در قالب انسان يا حيوانات است كه مهم ترين آنها حلول خداوند در كريشنا و راما بوده است. در اين فرهنگ لغت ها يا متون فلسفي معناي ديگر آواتار، حلول خدايان و ارواح آسماني در انسان مي باشد. همچنين به مفهوم انسان – خدا ترجمه شده ست. اما در هيچ يك از اين فرهنگ ها آواتار به معناي سرور و آقا ترجمه نشده است و آقاي حجت الاسلام فعالي براي اولين بار دست به اين ابتكار زده است. اگر به منابع مذكور دسترسي نداريد مي توانيد به كتاب فرهنگ اصطلاحات ديني و عرفاني (واژه نامه اديان) صفحه هفده نگاهي بيندازيد.
كذب سوم: او خود را يكي از استادان حق در جهان مي داند.
ما بخشي از زندگي مان را و قسمتي از عمرمان را با ايشان بوديم و اين را هرگز نشنيده ايم. تا بحال هيچ كس در هيچ مكتوب مستقيم يا بصورت شفاهي و مستقيم از استاد چنين ادعايي را نشنيده است. بيش از هزار و پانصد ساعت فيلم سخنراني، نوارهاي كاست و هزاران صفحه متن از مكتوبات ايشان موجود است اما تابحال كسي از استاد چنين چيزي يا مشابه آن را نشنيده يا نديده است. ايشان براي اولين بار و بعد از گذشت بيش از پانزده سال، در فروردين ماه 1386 در يك مصاحبه، آنهم به دليل تشديد سمپاشي ها و مسموم سازي فضا توسط دشمنان، در گفتگويي كه قرار بود بدون ابهام صحبت شود اعلام كردند « بله، درست است. اين بنده خدمتگزار خدا علوم باطني و روش هاي آن را بيش از هر كسي در اين دنيا مي دانم و امروز مجبورم كه بگويم كسي علوم باطني را نه مانند بنده و نه حتي نزديك به بنده مي داند».
اين تنها مطلبي بود كه بعضي از شاگردان بعد از اين سال ها از ايشان شنيده اند. اگر ايشان مي خواست ادعا كند آنقدر زمينه وجود داشت كه اگر خود را هر كسي معرفي مي كرد مردم مي پذيرفتند. در اين سالها بي آنكه ايشان خود را با عنوان خاصي معرفي كند، دهها عنوان به او نسبت داده شده است و او بارها خود را در معرض محكوميت و ترديد ديگران قرار داده تا از بار اين نسبتهاي افراطي كاسته شود. فيلم سخنراني هاي سالهاي اخير ايشان و پاسخشان به سوالاتي نظير « شما كي هستيد؟» موجود است. محور پاسخ هاي ايشان هميشه اين بوده: «بنده تسليم و خدمتگزار خدا هستم».
كذب چهارم: اين فرقه دو نشريه منتشر كرده اند: يكي به نام هنر زندگي متعالي و ديگري به نام حركت دهندگان كه راه اندازي و بعداً تعطيل شد.
نشرياتي كه توسط شاگردان استاد تأسيس و راه اندازي شده است، دو نشريه نيست بلكه هشت نشريه مستقيم (و تعدادي نشريۀ غيرمستقيم) است كه از جمله آنها علم موفقيت، تفكر متعالي، اخبار كودكانه، علوم باطني، هنر زندگي متعالي و حركت دهندگان است. كه البته اكثر اين نشريات در زمان وزارت جناب آقاي صفار هرندي سردبير كيهان و مدير مطبوعاتي آقاي فعالي، بدون هيچ دليل و توضيحي توقيف شدند. فقط درباره نشريه حركت دهندگان يك دليل ذكر شده كه آن مصاحبه استاد رام الله در باره موضوع رياست جمهوري بود كه آن هم به اتهام توهين به رهبري تعطيل شد. اما چون تفهيم اتهام صورت گرفته بود، در پيگيري قضايي، دادگاه به نفع اين نشريه راي داد و آن را از اتهام وارده تبرئه كرد. گفتند توهين به رهبري يك بهانه بوده و دادگاه نتوانست مصداق آن را بيابد.
كذب پنجم: دليل اسم رام الله فرقه اي است در هندوستان.
از يازده سال پيش كه اين لقب درباره استاد مطرح شد و همان اولين بار، استاد اين عبارت را براي همه معني كردند. رام الله يعني رام خدا يعني بنده و تسليم خداوند. يعني كسي كه خداوند او را رام كرده است. چند سال قبل هم ادارۀ اديان معاني ديگري را براي رام الله مطرح كردند. از جمله: چون استاد فتاح ساكن رام الله فلسطين بوده به همين دليل به او رام الله مي گويند يا، رام الله يعني براي حل وضع فلسطين بايد شهر رام الله را در مركز توجه قرار داد يا دوباره ساخت يا غيره. در فرضيه جديد ادارۀ اديان هم گفته شده كه به اين دليل استاد به اين نام خوانده شده چون ايشان مرتبط با آواتار بزرگ هند، گورو كبير هستند كه اصل او ايراني است و مي خواسته بين اسلام و مكتبهاي مختلف هندوئيسم را پيوند دهد و مكتب رام الله را بوجود آورده است. يك نفر هم مي گفت كه رام الله يك مكتب آمريكايي است كه هدفش رام كردن همه كساني است كه به الله اعتقاد دارند. قبلاً هر بار كه استاد چنين فرضياتي را مي شنيدند، با تعجب مي گفتند واقعاً چنين چيزهايي اصلاً وجود دارد؟
فارغ از اين چهارمين اشتباه فاحش و كذب بودن آن، من درباره ديگر بخش هاي موضوع هم كه در اينجا اشاره اي به آن نكردم، هر چه بررسي كردم نتوانستم به نتيجه برسم اما تا تكميل بررسي هايم فعلاً آن بخش هاي ديگر موضوع را بعنوان اشتباه فاحش ذكر نمي كنم. اينكه چون عده اي به استاد مي گفتند رام الله و صرفاً به دليل همين يك كلمه يك داستان سرهم شود كه پس اين نماينده آواتار بزرگ هند است و در ايران فرقه رام الله را راه اندازي كرده است، جداً شبيه به فيلم هاي كمدي و جك هاي آنچناني است. مثل اينكه اسم يك نفر موسي باشد و او را به اتهام يهودي بودن يا ارتباط با يهوديت مورد سوال قرار دهند يا مثلاً بگوييم چون اسم پايتخت پاكستان اسلام آباد است به اين معناست كه آنجا پايتخت جهان اسلام است و قرار است محل تجسم همه آموزه هاي اسلامي باشد. با اين استراتژي مي توانيم براي هركسي و هر چيزي و هر اسمي يك داستان بسازيم يا داستاني را از جايي بياوريم.
البته فراموش نكنيم كه بعد از بروز شايعاتي كه در پي انتشار اولين جلد كتاب تعاليم حق منتشر شد، استاد در اولين بيانيه ها (در سال 1378) اعلام كردند كه رام الله اسم من نيست و معناي رام الله را هم توضيح دادند. با اينكه نتوانستم در متون فلسفي و عرفاني هند و در مجموعه مطالب هند شناسي و حتي در منبعي كه آقاي حجت الاسلام فعالي آدرس آن را داده بود يعني كتاب تاريخ جامع اديان چيز معتبر و قابل استنادي در باره فرقه اي كه ايشان گفته پيدا كنم (كه اين مطلب را بيشتر توضيح خواهم داد) اما مطالب مفصلي در باره كبير كه آقاي حجت الاسلام فعالي، استاد را جانشين او دانسته است، پيدا كردم. كبير يكي از بزرگان تاريخ معنوي هند و داراي قدرتهاي عظيم معنوي بود كه معروف ترين آنها زنده كردن يك حيوان مرده است. كتابهاي چندي در بارۀ اين شخصيت اسطوره اي و بزرگ هند نوشته شده است كه براي علاقمندان قابل دسترسي است.
كذب ششم : او جواني است كه در حدود 23 سالگي رهبري اين فرقه را در ايران بعهده گرفته است.
واقعيت اين است كه استاد در شانزده سالگي علوم باطني و روش هاي روح زايي(ZX) و روش هاي سي وشش گانه تفكري(YX) را ابداع كرد. سن بيست و سه سالگي مربوط مي شود به اولين دوره آموزش عمومي و اولين دوره سخنراني ايشان. والا ايشان هفت سال قبل از بيست و سه سالگي شاگرداني را در زمينه روح زايي و روش هاي XYZ تعليم داده اند كه اين شاگردان امروز در ايران و بعضي از كشورهاي ديگر فعاليت مي كنند. بنابراين گذشته از مسئلۀ فرقه كه در فرصت مناسب كذب بودن آن را هم نشان خواهم داد، استاد، حدوداً در سن 16 سالگي بصورت مستقيم و متمركز فعاليت خود را در حوزۀ تربيت شاگردان آغاز نمودند.
كذب هفتم : فرقه رام الله
اين چه فرقه اي است كه دهها هزار نفر مرتبط با آن و حتي نزديكترين افراد به استاد، و حتي خود استاد از آن خبر ندارند و فقط ادارۀ اديان و حجت الاسلام فعالي و مجموعه كيهان از آن باخبر است چون فقط اين مجموعه در اين باره حرف زده است. در اين باره كتابي توسط بعضي از شاگردان استاد تأليف شده است كه واقعيت ها را به زبانهاي مختلف آشكار خواهد كرد و فيلم هايي كه واقعيت ها را نشان خواهد داد بنابراين وارد مبحث اثبات و نفي نمي شوم و صرفاً در استناد حجت الاسلام فعالي دقت بيشتري مي كنم.
[در نوشته بعدي هم دوازده تناقض و اشتباه فاحش اين چند صفحه را اگر توفيقي باشد باز خواهم كرد اما تا آن نوشته از جناب آقاي فعالي يك راهنمايي مي خواهم. يكي از سري دوم دوازده گانه ها اين است كه] من هر چه در ديكشنري هاي اديان، ديكشنري هاي علوم معنوي و مذهبي، فرهنگ هاي فلسفي و عرفاني، واژه نامۀ اديان، اينترنت و كتابخانه هاي الكترونيك گشتم تا اين لحظه نتوانستم مقوله اي تاريخي به اسم «فرقه رام الله» را پيدا كنم بعنوان آخرين تير، به مجموعه اديان و مكتبهاي فلسفي هند، به واژه نامه اديان و كتاب تاريخ جامع اديان، به همان آدرسي كه حجت الاسلام فعالي داده بود، هم مراجعه كردم اما ذكري از فرقه تاريخي رام الله در آن نديدم. البته اگر هم مي بود مسئله اي را براي ما حل نمي كرد اما حالا كه بر خورد نكردم دچار مسئله اي جديد شدم. دچار اين مسئله كه نكند يك نفر از خودش اين سند تاريخي را ساخته باشد. (كه اين فكر به نظر خيلي نامعقول مي آيد) با اينكه اين مطلب چيزي را حل نمي كند اما فكر كردم نكند اين، استفاده از يكي از شيوه هاي جنگ راني و برخورد تبليغاتي باشد كه طي آن يك سري اطلاعات درست طرح مي شود و يكدفعه و در لابلاي آن، يك مسئله كليدي يا جهت دهنده اما خود ساخته مطرح مي گردد. انشاءا... داستان «فرقه رام الله در تاريخ» از اين مقوله نيست و اقدام آقاي فعالي براي آوردن اين داستان و ربط دادن عجيب آن به اسم رام الله (كه اين اشتباه فاحش همچنان و در هر شرايط به قوت خود باقي خواهد بود) و آن داستاني كه نقل كرده است (كه فرقه اي وجود داشته با نام رام الله) حتماً درست است. اينجا مسئله دو تا است. اول اينكه فرقه اي بنام رام الله در ارتباط با سات گورو كبير وجود داشته است و دوم اينكه استاد رام الله رهبر همان فرقه در ايران و بنابراين جانشين تاريخي سات گورو كبير مي باشند. قسمت دوم حل شده. يعني نمي شود چون به يكي مي گويند موسي يا حسن، او را منتسب به حضرت موسي يا امام حسن دانست. درخواست من اين بود، ايشان درباره قسمت اول راهنمايي بفرمايند چون من هر چه در منابع گشتم پيدا نكردم اما همچنان دارم دنبال مي كنم. چيزي كه در منابع علمي نوشته شده مثلاً در تاريخ جامع اديان اين است كه قرن ها پيش راماناندا در مذهب ويشنوئيزم فرقه اي را بوجود آورد بعدها هم پيرامون كبير كه ابتدا شاگرد راماناندا بود و سپس از وي پيشي گرفت، فرقه اي به وجود آمد به نام كبير پانتيس (به معناي روندگان طريق كبير) ( صفحه 303 و 304 از كتاب تاريخ جامع اديان). به اين دليل به كتاب تاريخ جامع اديان بعنوان آخرين منبع نگاه كردم كه آقاي حجت الاسلام فعالي خودش اين كتاب را بعنوان منبع اين حرف معرفي كرده بود. اما هر چه صفحاتي را كه ايشان گفته بود و حتي خارج از صفحات را جستجو كردم فرقه تاريخي رام الله را پيدا نكردم. بعد مي خواستم دچار اين قضاوت بدبينانه بشوم كه نكند ايشان در استدلال درست (وجود فرقه اي در تاريخ) براي رسيدن به نتيجه اي غلط (چون در تاريخ چيزي به اين نام بوده پس او كه نامش اين است، همان است) مصالح لازم را در اختيار نداشته و يكدفعه يك چيزي را از خود در آورده و ساخته است. البته قاعدتاً نبايد اين قضاوت بدبينانه درست باشد و من از آقاي حجت الاسلام فعالي مي خواهم كه اين شائبه را (كه خارج از دوازده كذب اين سه صفحه است) حل كنند.
كذب هشتم: [ كتاب] جريان هدايت الهي به كمك يكي از شاگردان ا.م.رام الله به نام پيمان الهي فراهم آمده است.
بله، همه مي دانيم كه مجموعۀ سخنراني هاي يازده سالۀ استاد توسط شاگردان ايشان از فيلم و نوار به متن تبديل شده است و مجموعۀ اين متون همان مجموعه كتب تعاليم حق را بوجود مي آورد. در اولين سال سخنراني هاي عمومي، آقاي فرشاد مرادي (با اسم مستعار پيما الهي) مسئوليت گردآوري و تدوين قسمتي از سخنراني هاي استاد در سن 23 سالگي را برعهده داشت. كذبي كه در اينجا هست حقه رواني استفاده از نام پيمان الهي بجاي اسم معروف و مستعار آقاي فرشاد مرادي يعني پيما الهي است. اول فكر كردم كه اين مسئله مي تواند يك اشتباه تايپي باشد اما وقتي كه بقيۀ متن را خواندم، در نقاط حساس متن متوجه شدم كه اين اتفاق تكرار شده است. هر متني مي تواند دهها غلط تايپي داشته باشد، اين طبيعي است و زياد اتفاق مي افتد. اما اگر اين غلط هاي تايپي دقيقاً در نقاط حساس متن اتفاق بيفتد و پيامد آن القاء پيام هاي كاملاً اشتباه و كذب باشد، اين مسئله به هيچ وجه نمي تواند تصادفي باشد. جناب حجت الاسلام فعالي به اسم پيمان الهي به جاي پيما الهي اشاره كرده است. تفاوت فقط در يك حرف «ن» است. از طرفي يكي از اسم هايي كه استاد ايليا «ميم» طي سالهاي گذشته براي طيفي از مردم با آن شناخته شده اند پيمان فتاحي است. بنابراين كساني كه با اسم پيمان فتاحي آشنايي دارند بعد از برخورد با اسم پيما الهي ممكن است اين پيام را دريافت كنند كه نكند آقاي فرشاد مرادي كه اينك در قيد حيات نيستند، و اينجا به اسم پيمان معرفي شده است، همان پيمان (فتاحي) باشد. من ابتدا اين را يك اشتباه تايپي تصور كردم اما بعد متوجه شدم كه اين اتفاق در چند نقطۀ حساس ديگر هم افتاده است مثلاً در قسمتي كه جناب حجت الاسلام فعالي پاسخ استاد به سوال «آيا عيسي مصلوب شد؟ برخي مي گويند شد و برخي بر اين اعتقادند كه نشد؟» و سوال بعدي آن «حضرت عيسي چطور؟ آيا حضرت عيسي مصلوب نشد؟» را آورده، استخراج خود از كتاب جريان هدايت الهي را وارونه و تحريف شده نقل مي كند «حضرتش مصلوب شد. اما عيسي مصلوب نشد» در حالي كه همۀ كساني كه جلد اول كتاب تعاليم حق را دارند مي توانند ببينند كه جواب استاد عكس آن است، ايشان مي فرمايند «حضرتش مصلوب نشد اما عيسي شد». اينجا هم فقط يك «ن» جابجا شده اما معناي جمله كاملاً وارونه و برخلاف آيات قرآن شده است. البته ذكر خود اين قسمت از گفت و گوها با چند هدف كاملاً واضح مانند افزايش بار اتهام مسيحيت گرايي و تبليغ مسيح و نيز اتهام نقض آيات قرآن است كه در صورت لزوم به اين نكته و دهها نكتۀ مشابه در بحث ديگري خواهم پرداخت.
كذب نهم: او نام استراژي خود را جريان هدايت الهي يا تعليمات حق يا هنر زندگي متعالي مي نامد.
اولاً اينهايي كه شما گفتيد اسم استراتژي نيست. استراتژي كلمه اي است كه از زبان يوناني گرفته شده و معناي اوليۀ آن هنر جدال و علم لشگركشي مي باشد. در زبان فارسي اين واژه نخست معادل «سوق الجيش»، فن ادارۀ عمليات جنگي و دانش رهبري عمليات نظامي در نظرگرفته شده است. مفهوم استراتژي از جنبۀ ماهيتي و روش شناختي به پنج طيف كلي تقسيم مي شود. هنر جنگيدن، مديريت جنگ، برنامه ريزي سازماني، مديريت ملي و مهندسي جهاني. نمي خواهم وارد بحث شناخت استراتژي و ابعاد آن شوم اما بايد گفت كه هيچ كس تا بحال نگفته و بنابراين هيچ كس هم تا بحال نشنيده كه اينها استراتژي باشند. اين نام ها به تعليمات استاد اطلاق شده است كه تفاوت مفهوم تعليم بااستراتژي بسيار متفاوت است.
كذب دهم: علامت اين فرقه !!! دايره اي است كه در داخل يك مثلث قرار دارد كه درون آن پنج علامت با عنوان لااله الا الله وجود دارد.
بعضي از شاگردان استاد، موسسات،ngo ها و انجمن هايي را مديريت مي كردند و مي كنند كه هر كدام از آنها، مثل همه موسسات و انجمن هاي ديگر در جهان؛ آرم هايي را براي خود دارند. آرم مذكور هم يكي از حدود شانزده آرم و علامتي است كه مربوط به موسسۀ تعاليم حق مي شود و ربطي به خود استاد ندارد. خدمت شما عرض كنم كه آرم اصلي جمعيت آل ياسين اين چيزي نيست كه شما اشاره كرديد بلكه آرم اصلي جمعيت، عبارت «لااله الا هو» مي باشد.
كذب يازدهم. شما بعنوان خروجي هاي مكتوب جمعيت به دو كتاب اشاره كرده ايد. يعني جلد اول جريان هدايت الهي (حاوي سخنراني هاي استاد در سن 23 سالگي) و كتاب احاديث قدسي. تقريباً همه مراكز فرهنگي، امنيتي، هنري و دانشگاهي مي دانند كه آثار منتشر شده جمعيت آل ياسين چيست. غير از اين دو تايي كه شما اشاره كرديد اگر لازم باشد بنده بيست تا چهل اثر ديگر را هم ذكر مي كنم. از جمله كتابهاي تعليمي – داستاني روياي راستين، روياي راهست اين و باغبان الهي كه گفته مي شود حق امتياز هر سه كتاب توسط يكي از بزرگترين كمپاني هاي انيميشن سازي جهان خريداري شده است و دهها كتاب ديگري كه در زمينه هاي مختلف يا چاپ شده اند يا دوستان شما به آنها مجوز نداده اند.
كذب دوازدهم: شرط حلقه آنها اين است كه هر كسي بايد در هفته يك نفر را به حلقه وارد كند، وگرنه خود از حلقه خارج مي شود.
جناب حجت الاسلام فعالي! من نمي دانم اين مطالب سراپا كذب را چه كسي به شما گفته است يا اينكه خداي ناكرده خود شما عمداً آنها را ساخته ايد. اما دهها هزار نفر از پيروان استاد و كساني كه در همه اين سالها استاد را ديده اند و حرفهايش را شنيده اند مشابه اين جملات را هم از او نشنيده اند. شاگردان خيلي نزديك يا كمي نزديك هم تا بحال نه اين، نه مشابه اين، نه مطالب نزديك به اين را هم از استاد نشنيده اند. ما در سالهاي گذشته قاعده عدم گسترش و قاعده انقباض را از ايشان شنيده ايم اما چيزي كه شما نوشته ايد، ببخشيد اين توهين به شما نيست، ولي دروغ شاخدار است. شايد به شما هم منابع موثق [اداره اديان] اين را گفته باشند اما براي اين مطلب و ديگر مطالب شما دهها هزار نفر شهادت مي دهند كه چنين مطالبي دروغ محض است. شما طوري درباره استاد حرف زده ايد كه مثلاً كسي بخواهد در باره علي (ع) حرف بزند اما از معاويه بگويد. البته نه استاد علي است و نه دوستان شما معاويه اند اما ممكن است واقعاً در اين ماجرا هم پاي « فرقه نفاق» در ميان باشد. كساني كه روش اصلي شان اين است كه تفرقه بينداز و حكومت كن. بنده شخصاً مطمئنم كه اگر شما استاد را در اين سالها از نزديك ملاقات مي كرديد و بدون جهت گيري و پيشداوري با ايشان ارتباط داشتيد، ايشان را بعنوان لااقل دوستي تمام عيار تجربه مي كرديد. ايشان خودشان بارها به بنده و نزديكانشان مي فرمودند كه «من بيش از حد خودبزرگ بين ام» و يا دهها جملۀ مانند اين. اما هزار نفر كه با ايشان در ارتباط بوده اند، با ايشان دوست بوده اند و ايشان را از نزديك تجربه كرده اند، شهادت مي دهند كه ايشان متواضع ترين و پذيراترين انساني است كه تابحال تجربه كرده اند و خوشبختانه اين شهادت ها مستند شده است و در صورت لزوم جهان را آگاه خواهد ساخت. بارها ايشان مي فرمودند خوشا بحال مهربانان و بخشندگان، اي كاش ما هم بهره اي از محبت مي برديم. اما شما خواهيد ديد كه اكثر كساني كه ايشان را تجربه كرده و با وي بوده اند او را مهربان ترين و بخشنده ترين بشري مي دانند كه با وي ارتباط داشته اند. فكر مي كنيد چرا با وجود اين همه ترور شخصيتي و نسبتهاي دروغ، دهها هزار نفر حاضرند براي ايشان به هر فداكاري و از خودگذشتگي دست بزنند. راز آن در عشق ايشان به خدا و خلق خداست.
آقاي فعالي در همين سه صفحه شما دهها تناقض، كذب و سوء تفاهم وجود دارد كه اگر ضرورت آن وجود داشته باشد همه را درطول زمان خواهم نوشت. من با همين استدلال به فصل هاي ديگر كتاب شما علاقه نشان ندادم. با خودم گفتم وقتي كه در سه صفحه مطلب كه اصطلاحاً از موثق ترين منابع و از يك نهاد بسيار معتبر امنيتي اخذ شده است اين همه اشتباه فاحش و مطلب كذب وجود دارد؛ لابد اين رقم در كل كتاب بايد به صدها مورد برسد. چون آنهاي ديگر خارج از ايران هستند و اكثراً هم در قيد حيات نيستند. اما با وجودي كه استاد در ايران هستند و همه زندگيشان تحت تفتيش و موشكافي هايي بسيار بدبينانه نهاد مذكور قرار گرفت و خود شما هم در جريان جزئيات و مطالب اين پرونده بوديد، باز هم اين همه اشتباه و كذب وجود دارد.
وقتي كتاب شما بيرون آمد ما هم با خبر شديم كه منابع اطلاعاتي شما مربوط به يكي از نهادهاي بسيار معتبر امنيتي است، خوشحال شديم و منتظر شديم كه واقع
يات را بگوييد. گفتند كه قرار است اين نهاد مطالب خود را به تدريج در اختيار شما و مجموعه كيهان يا همفكران كيهان قرار دهد. شنيديم كه شنودهاي مكالمات استاد و تعدادي از شاگردان، شنودهاي خصوصي و حتي تعداد زيادي فيلم مونتاژ شده هم در اختيار شما قرار گرفته است. بعد كه ديديم و هزاران نفر كه استاد را مي شناختند و به او ارادت و محبت داشتند، ديدند كه مطالب شما تا به اين حد خالي از واقعيات و بلكه پر از مطالب كذب و ساختگي است ندانستند و ندانستيم كه بايد چگونه نتيجه گيري كنيم.
و سلام بر كساني كه از هدايت الهي تبعيت مي كنند
منصورون – فرزندان ايليا
«اصل متن صفحه 159 تا 163 كتاب آفتاب و سايه ها»؛
د) رام الله
براي بحث و توضيح در بارۀ فرقۀ رام الله بايد اندكي به تاريخچۀ هند بازگشت.[1] سلاطين مسلمان غزنوي در قرن دهم ميلادي به هند تاختند و در آنجا نيرو و قدرت عظيمي براي خود گرد آوردند و در قرن يازدهم بيشتر خاك كشور هند را به تسخير خود درآوردند. در قرن سيزدهم ميلادي، يكي از مصلحان و پيشوايان بزرگ هندي به نام «راماننده» ظهور كرد. او در يكي از مذاهب معروف هند به نام مكتب ويشنو اصلاحاتي پديد آورد و مكتبي موسوم به نئوويشنوييسم بنا كرد. در اين مكتب امتيازات صنفي سيستم كاست الغا شد. همچنين خوردن گوشت حيوانات كه حرام بود حلال اعلام شد كه البته اين گونه اعمال مشاجرات و درگيريهاي فراواني را ميان فرقههاي گوناگون پديد آورد.
در ميان شاگردان و اصحاب راماننده، كسي بود كه بعدها از استاد بالاتر رفت. او بعدها به مقام استادي رسيد و پيروان بسياري گرد او جمع شدند. نام او «شيخ كبير پانتيس» بود. وي در 1440 م. به دنيا آمد و در 1518 ميلادي از دنيا رفت. شيخ كبير شاعر و شغلش بافندگي بود. پدرش مسلمان و مادرش تابع مذهب ويشنو بود. او از يك سو معتقد به تناسخ و چرخش گوناگون ارواح بود و از سوي ديگر به خداي واحد كه ارمغان آيين اسلام است اعتقاد داشت. شيخ كبير ميگفت: هر سالكي از دستگيري مرشدي روحاني (گورو يا معلم) بينياز نيست.
يكي از شاگردان شيخ كبير «بابانانك» است كه در 1469 م. به دنيا آمد و در سال 1538 ميلادي وفات يافت. بابانانك، آيين سيك يا آيين سيخ را در هند پديد آورد.[2] آيين سيك ششمين و آخرين دين بزرگ هنديها است كه سابقۀ آن به قرن پانزدهم ميلادي بازميگردد؛ بنابراين از اديان متأخر هندي است. آيين بابانانك كه به زودي پيروان فراواني يافت، عمدتاً يك آيين اجتماعي سياسي است و براساس ملاحظاتي در دورههاي مختلف به شدت مورد حمايت نظاميان انگليسي كه هند را مستعمره خود كرده بودند، قرار گرفت.
شيخ كبير به جز آنكه پدر آيين سيك به شمار ميآيد، اقدام مهم ديگري هم كرد و آن اينكه طي سخنان پرشور خود سعي كرد آييني مركب از افكار عالي اسلامي و تفكر هندوها به ويژه ويشنو را مطرح كند؛ از اين رو تركيبي ميان خداي اسلام و خداي ويشنو فراهم آورد. خداي اسلام «الله» و خداي ويشنو «رام» است و از اينجا فرقه اي به نام «رامالله» پديد آمد. پيام اين نامگذاري اين بود كه «رام» همان «الله» است و «الله» همان «رام». عقايد اين فرقه تا حدي شبيه آيين سيك است.
چند صباحي است كه فرقه رام الله در ايران شروع به فعاليت كرده است. نماينده اين فرقه در ايران كسي است به نام ا. م. رام الله كه با خواهر دوقلوي خود به ترويج انديشههاي شيخ كبير و آيين سيك ميپردازد. او جواني است كه در حدود بيست و سه سالگي رهبري اين فرقه را در ايران به عهده گرفته است. در بين پيروان خود بيشتر به نام «آواتار» (يعني سرور يا آقا) ناميده ميشود. او خود را يكي از استادان حق در جهان ميداند. شاگردان آواتار دربارۀ او حرفهاي عجيبي ميزنند و براي او اعمال شگفتانگيزي نقل ميكنند. او را يك استراتژيست و تئوريسين الهي تمام عيار در عصر حاضر ميدانند. او همه چيز را به روح خدا نسبت ميدهد و سعي دارد فراتر از مذهب سخن بگويد. امروزه پيروان او در ايران از هزاران تن ميگذرند. شرط حلقۀ آنها اين است كه هر كسي بايد در هفته يك نفر را به حلقه وارد كند؛ وگرنه خود او از حلقه خارج ميشود.
تعاليم ا. م. رام الله در دو سطح جريان دارد.[3] سطح اول، شامل آموزشي ساده و عمومي است كه آن را مرحلۀ احيا و تولد دوباره مينامد. اين دوره، بيداري از خواب، گشودن چشمها و گوشها و فعال شدن قلبها ميباشد؛ سطح دوم كه آموزشها براي منتخبان و برگزيدگان برگزار ميشود هنرهاي ماورايي يا مرحله تعليم اسرار نام دارد. امروزه سالياني است كه هر دو مرحله در ايران آغاز شده و در حال توسعه است. او نام استراتژي خود را «جريان هدايت الهي» يا «تعلمیات حق» يا «هنر زندگي متعالي» مينامد.
شايان ذكر است كه اين فرقه دو نشريه منتشر كردهاند: يكي به نام هنر زندگي متعالي كه سه شمارۀ آن در سال 1382 منتشر شد؛ و ديگري با نام حركت دهندگان، راه اندازي و بعداً تعطيل شد. همچنين به همت يكي از اعضاي اين دو نشريه، يعني آقاي مهندس حميدرضا همتي، مجموعهاي با عنوان صداي او كه به احاديث قدسي اختصاص دارد پديد آمده است. تنها كتابي كه از اين فرقه به صورت مستقيم و رسمي در دسترس است، اثري است با نام جريان هدايت الهي كه به كمك يكي از شاگردان ا. م. رام الله به نام پيمان الهي فراهم آمده است. در اين نوشته انديشهها و تعاليم «الياس رامالله» گردآوري شده است.
چندين ناشر به نامهاي «تعاليم حق» يا «تعاليم مقدس» يا «هدايت الهي» و «حم»، در اين باره فعاليت ميكنند. البته ناشراني به نامهاي مذكور، آثار ديگري از اشو، پاراماهانسا و ساي بابا يا دربارۀ مديتيشن و رؤيا و خرد سرخپوستان تولتك و حتي ستاره شناسي را منتشر كردهاند.
نكتۀ جالب توجه، علامت و نماد اين فرقه است كه در آثار آنها به چشم ميخورد. در اين علامت دايرهاي داخل يك مثلث قرار دارد كه درون آن پنج علامت با عنوان «لا اله الا الله» وجود دارد.
آقای «رامین فتاحی»، برادر استاد پیمان فتاحی بر اثر فشارهای وارده در زندان اوین، درگذشت.
متاسفانه چند شب قبل مطلع شدیم جناب آقای رامین فتاحی برادر استاد پيمان فتاحي مسئول جمعيت ال ياسين به خاطر شدت گرفتن بيماري بر اثر فشارهای وارده در اوین درگذشت.وی چندي پيش و در امتداد بازداشت پيمان فتاحي، توسط وزارت اطلاعات دستگير و بعد از 45 روز به دليل بروز مشكوك بيماري كليوي در بهداري اوين بستري و سپس موقتاً آزاد شد.قابل ذکر است که خود آقای پيمان فتاحي معروف به ايليا مسئول جمعيت بزرگ ال ياسين نيز بعد از تحمل 6 ماه انفرادي در بند 209 زندان اوين و بعد از گذراندن شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني، در تاريخ 30/8/86 با وثيقه 300 ميليون توماني آزاد شد. اتهام پيمان فتاحي تلاش براي گسترش ليبراليزم معنوي در بين جوانان، نوشتن كتاب تعاليم حق، فرقه سازي، بدعت گذاري، توطئه بر عليه اسلام و نظام اسلامي مي باشد.
در حال حاضر نيز يكي از برادران پيمان فتاحي به منظور افزايش فشارهاي رواني به ايشان جهت قبول شرايط نظام براي انحلال شبكه بزرگ NGO ، در زندان اوين به سر مي برد.
گفته مي شود دستگاه امنيتي جمهوري اسلامي قصد دارد بيشتر اعضاء خانواده و نزديكان استاد پيمان فتاحي را براي تحقق مطالباتي كه در اين زمينه دارد، دستگير كند. گفته مي شود همسر و خانواده رامين فتاحي تحت فشارهاي فوق العاده اي قرار دارند تا هرگونه ارتباط بين بيماري و مرگ ايشان را با زمان بازداشت و بستري شدن طولاني مدت در بهداري 209 انكار نمايند. قابل ذكر است كه رامين فتاحي صاحب سه فرزند مي باشد و طي سالهاي اخير به دليل ارتباط خانوادگي با پيمان فتاحي، به واسطه دخالت هاي دستگاه امنيتي از احراز هرگونه شغل دولتي محروم بوده است.لازم به ذكر است جمعيت ال ياسين متشكل از تعداد زيادي NGO، نشريات و موسسات فرهنگي و انجمن هاي تفكري و تحقيقاتي با دهها هزار عضو مي باشد كه سالهاست براي انحلال خود تحت فشار حكومت قرار دارد. هم اكنون پيمان فتاحي به دليل وخامت و شدت خونريزي ها، در بيرون از زندان است و قرار است به زودي دادگاه وي تشكيل شود. گفته مي شود كه حكم دادگاه وي قطعاً اعدام خواهد بود.